شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
294
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
( چاپ هوداس ص 2 ، ص 25 دو بار ، ص 55 دو بار ، ص 247 ) و همه جا هوداس آن را منكبرتى چاپ كرده و ضبط نسخهء اصل را هيچ جا نداده است ، و از حاشيهء او بر ترجمهاش معلوم مىشود كه منكبرتى را صحيح مىدانسته ؛ پس بدين جهت است كه ضبط نسخهء خطّى را لايق اعتنا نشمرده است . مرحوم قزوينى به اصل نسخهء نسوى در كتابخانهء ملّى پاريس كه مورّخ 660 يا 667 است مراجعه كرده و گفته است كه در نسخهء اصل همهجا واضحا منكبرنى است . در نسخهء سيرة محفوظ در ب م مواضع دوم و سوم و چهارم و پنجم ( ق 11 آ ، 11 ب ، 21 آ و 21 ب ) همه جا منكبرنى دارد ؛ مواضع اوّل و ششم بعلّت نقص نسخه معلوم نيست چه بوده است . در ترجمهء فارسى در مورد اوّل ( ص 3 ) و چهارم و پنجم ( ص 70 ) منكبرنى دارد ، در مورد دوم و سوم ( ص 32 ) صريحا منكبرنى ، در مورد ششم منكبرنى ( ص 288 ) دارد ، و يك مورد هم علاوه بر آن شش تا دارد ( ص 283 ) به صورت منكبرنى . در نسايم الأسحار نسخهء اياصوفيه بشمارهء 3487 ورق 58 ب مينك برنى آمده است . در نسخ قديم ديوان كمال الدّين اسمعيل و شرح ابن ابى الحديد بر نهج البلاغه ( ج 2 ص 366 ) نيز منكبرنى و منكبونى آمده است . شخصى ديگر با لقب منكبرنى ( و معنى كلمه ) در طبقات ناصرى چاپ حبيبى 585 مذكور است . 4 / 9 تا 12 كلمات اين جمله تقريبا عين كلمات متن عربى است و فهم آن براى فارسى زبانان مشكل . ترجمهء سادهء آن چنين مىشود : و چون غرض از نگاشتن آثار و بجا گذاشتن اخبار تجربه آموختن و عبرت گرفتن و هشيار گشتن و بصيرت حاصل كردن است ، آنچه روزگار بر سر سلطان جلال الدّين آورد ، از فرو افگندن و بالا كشيدن ، آتش دولت او را گاه خاموش كردن و گاه برافروختن ،